۲۳ دى ۱۳۸۸

بدون عنوان

گوهری [ ۰۱ بهمن ۱۳۸۸ ]

خیلی حس خوبی داره


ناخدا [ ۲۶ دى ۱۳۸۸ ]

گاه دل تنگِ دل تنگی ... ثانیه ها بازیت می دهند ، صدا و همهمه ی بیرون ... و تو میهمان سکوتی ، ثانیه هایت را سوت می زنی و می رقصی ، گاه لحظه هایت را می گریی ! آن گونه که هیچ شاعری گفتن نمی تواند ، در همهمه ی دور و بر، دود ها و خنده ها، تو هم قهقهه می زنی ، سکوتی کز کرده آن گوشه، نشسته در پستویی ، که بوی هر لحظه را عوض می کند ... این لحظه بوی عشق می دهد ، همین صندلی ... همین آشوب ... همین انتظار ...! این روزها همه ی اشیا بوی خاصی می دهند ، همین لحظه ی سوت زنان را می گویم ، از همین لحظه ی غریب نگاهت به روی همه ی صندلی های خالی سخن می گویم ، که تو روی تمامی صندلی ها نشسته ای و عطر عشق فضا را در بر گرفته ...


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی Security Code
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
353336