۱۱ آبان ۱۳۸۸

بدون عنوان

تهران - پاییز 1386
گوهری [ ۰۱ آذر ۱۳۸۸ ]

این عکس بدون برگهای کلیشه ای پاییز ما رو غرق در پاییز می کنه


ناخدا [ ۱۲ آبان ۱۳۸۸ ]

دلم خون شد از این افسرده پاییز ، از این افسرده پاییز غم انگیز ... !غروبی سخت محنت بار دارد ، همه درد است و با دل کار دارد ، شرنگ افزای رنج زندگانی است ، غم او چون غم من جاودانی است ...! افق در موج اشک و خون نشسته ، شرابش ریخته ، جامش شکسته ، گل و گلزار را چین بر جبین است ، نگاه گل نگاه واپسین است ، پرستوهای وحشی بال در بال ، امید مبهمی را کرده دنبال ، نه در خورشید نور زندگانی ... نه در مهتاب شور شادمانی ، فلق ها خنده ای بر لب فسرده ، شفق ها عُقده ای در هم فشرده ،کلاغان می خروشند از سر کاج ، که شد گلزار ها تاراج تاراج ، درختان در پناه هم خزیده ، ز روی بامها گردن کشیده ، خورد گل سیلی از باد غضبناک ، به هر سیلی گلی افتاده بر خاک ، چمن را لرزه ها در تار و پود است ، رخ مریم ز سیلی ها کبود است ، گلستان خرمی از یاد بُرده ، به هر جا برگ گل را باد بُرده ، نشان مرگ در گرد و غبار است ، حدیث غم نوای آبشار است ، چو بینم کودکان بینوا را ، که می بندند راه اغنیا را ، مگر یابند با صد ناله نانی ، در این سرمای جان فرسا مکانی ، سری بالا کنم از سینه کوه ، دلم کوه غم و دریای اندوه ... آهم می شکافد آسمان را ، مگر جوید نشان بی نشان را ،به دامانش درآویزد به زاری ، بنالد زینهمه بی برگ و باری ،حدیث تلخ اینان باز گوید ، کلید این معما باز جوید ، چه گویم بغض می گیرد گلویم ، اگر با او نگویم با که گویم ، فرود اید نگاه از نیمه راه ، که دست وصل کوتاهست کوتاه ... نهیب تند بادی وحشت انگیز ، رسد همراه بارانی بلاخیز ، بسختی می خروشم های باران ، چه می خواهی ز ما بی برگ و باران ، برهنه بی پناهان را نظر کن ، در این وادی قدم آهسته تر کن ، شد این ویرانه ویرانتر چه حاصل ، پریشان شد پریشان تر چه حاصل ،تو که جان می دهی بر دانه در خاک ، غبار از چهر گل ها می کنی پاک ، غم دل های ما را شستشو کن ، برای ما سعادت آرزو کن ... (غروب پائیز - فریدون مشیری)


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی Security Code
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
353321