۰۶ آبان ۱۳۸۸

سالروز ولادت امام مهربانی ها مبارک

سیدمحمدعلی [ ۲۰ آبان ۱۳۸۸ ]

غنچه ای را که به پژمرده شدن محکوم است،
تا شکوفا نشده بشکن و پرپر گردان...


گوهری [ ۰۶ آبان ۱۳۸۸ ]

این رنگ سبز آدم رو یاد دستهایی می اندازه که با پارچه هایی که به دستهاشون بستن به پنجره فولاد گره خوردن و منتظر گشایشن.موفق و سربلند باشی


علی [ ۰۶ آبان ۱۳۸۸ ]

زیباست!
خستگی دیدن عکسای کلیشه ای رو در آورد.


ر.غ [ ۰۶ آبان ۱۳۸۸ ]

کاش من یک بچه آهو می شدم ، می دویدم روز و شب در دشتها ، توی کوه و دشت و صحرا روز و شب ،می دویدم تا که می دیدم تو را ، کاش روزی می نشستی پیش من ، می کشیدی دست خود را بر سرم ،شاد می کردی مرا با خنده ات ، دوست بودی با من و با مادرم ، چونکه روزی مادرم می گفت تو ، دوست با یک بچه آهو بوده ای ، خوش به حال بچه آهویی که تو ، توی صحرا ضامن او بوده ای ...! پس بیا من بچه آهو می شوم ، بچه آهویی که تنها مانده است ... بچه آهویی که تنها و غریب ، در میان دشت و صحرا مانده است ... روز و شب در انتظارم پس بیا ، دوست شو با من مرا هم ناز کن ، بند غم را از دو پای کوچکم ، با دو دست مهربانت باز کن ... یا ضامن آهو ...


ناخدا [ ۰۶ آبان ۱۳۸۸ ]

آهو از کجا فهمید ، باید از تو یارى خواست ؟ از پناه تو باید ، سایه اى بهارى خواست ؟ آهو از کجا فهمید ؟ با تو مى شود آرام ؟ با نگاه تو آهو ، پیش پاى تو شد رام ، تو به مهربان بودن ، شهره در زمین بودى ، مهربان فراوان بود ، مهربان ترین بودى ... مى دهى نجات از مرگ ، آهوى فرارى را ، مى کنى جدا از او ، ترس و بیقرارى را ...


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی Security Code
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
390501