۱۴ مرداد ۱۳۸۸

میلاد مهدی موعود(عج)مبارک

سال هاست که به امید آمدنش، شهر پر از اشتیاق می شود.شاید این جمعه بیاید،شاید...

سارا زمانی [ ۰۴ شهريور ۱۳۸۸ ]

سلام. کارهاتون خیلی خوبه. امیدوارم موفق باشید. این عکس یکی از بهترین های شماست.
خوشحال می شم من رو با بازدید از وبلاگم و ارائه نظراتتون همراهی کنید.


ناخدا [ ۱۵ مرداد ۱۳۸۸ ]

احساسی دارم غریب تر از تمام کسانی که از آشیانه شان دوراند ، نفسم تنگ است و جانم به لب ، مانند کبوتری که وقتی مادرش پرواز را به او آموخت ... رفت ... و دیگر بازنگشت ، مانند قطره ای از دریا که امواج آن را به ساحل انداخته و در ساحل خشک می شود و به تنهایی از بین می رود ؛ مانند شمعی که می سوزد و همه به او می نگرند ولی هیچ کس آب شدنش را درک نمی کند ... ! من مانند آن می سوزم و کم کم دور می شوم از دنیایی که تمام رودهایش سرابی بیش نیست ... سرابی که دل گرممان می کند اما چه دلگرمی ؟ بعد از آنکه به دروغین بودنش می اندیشیم بیشتر دل سرد می شویم ... من مانند مرغی هستم که حس غریبی دارد . همان شعر زیبای سهراب و حس غریبی که یک مرغ مهاجر دارد دلیل تمام این دل سردی ها و دل گرفتگی ها نبودنت را یادآور می شود ... زمانی را مشخص کن تا کوچه پس کوچه های دل را با چراغهای سبز و روشن چراغانی و پاک کنم ، تا وقتی که می آیی از دیدن کوچه هایش لذت ببری ... کوچه هایی که روزی پر زخاک و گرد بود ولی اینک پاک مثل آسمانی بی ابر است . آیا دوام عمر من اجازه می دهد ببینمت ؟ یا ملک الموت این اجازه را از من خواهد گرفت؟ دلهره ای عجیب وجودم را لبریز می کند ... پس بیا ، بیا که با آمدنت شادمان شوم و فراموش کنم ! دروغ ها و سراب ها را، سراب های دل گرم کننده را ... آمدنت را هر لحظه می طلبم . آری انتظار چیز خوبی است ولی به لب آمدن انتظار آدمی را از سر سختی ها و بی قراری ها جان به لب و بی رمغ و پوچ و شکسته می کند ...

بیا که جهان در انتظار توست ...


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی Security Code
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
399302