۱۰ مرداد ۱۳۸۸

یاد یاران

یکی از رزمندگان 8 سال دفاع مقدس در جمع دانشجویان اردوی راهیان نور دانشگاه تهران،از همرزمان شهید خود سخن می گوید/ پادگان دوکوهه/ اسفند86 برگزیده ی فراخوان کتاب عکس شهدا و جنگ تحمیلی
حمید رفیعی [ ۱۲ مرداد ۱۳۸۸ ]

یادش به خیر. ما هم که اردوی جنوب رفته بودیم این بنده خدا برامون صحبت کرد. البته از دانشجو جماعت به غیر از بسیجیش اصلا خوشش نمیومد. آدم باحالی بود. میگفتن از اون اخراجی های خفن جبهه بوده. کلیم تیکه بار من کرد. بازم یادش به خیر.


ناخدا [ ۱۱ مرداد ۱۳۸۸ ]

با دیدن این عکستون یاد این شعر زیبا با اون حال و هوای مداحیش افتادم :

- این رفیقم که می‌بینی میون‌دار هیاتا بود ، بی‌ریا بود ، با صفا بود ، از اون ابوالفضلیا بود ... یه شب توی میدون مین ، آخر به آرزوش رسید ، ترکشای خمپاره‌ها ، هر دوتا دستاشو برید ... - این رفیقم که می‌بینی اهل نظر بود به خدا ،
مرغ سحر بود به خدا ، مرد خطر بود به خدا ، یه شب توی میدون مین ، دیدم بی‌سر بود به خدا ، - این رفیقم که می‌بینی ، انیس و یار و یاورم
عزیزتر از برادرم ، نور دو چشمون ترم
وقت وداع آخرش ، می‌گفت بگو به مادرم ،
همیشه خواستم از خدا ، که بر نگرده پیکرم ...

برقرار باشید و سبز .


نام Name
ایمیل Email
سایت Website
پیغام Message
کد امنیتی Security Code
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.
390558